تبليغاتX
آنچه نمی گذارند خوانده شود
هر آنچه خواندنی است
 سكولاريسم به زبان ساده
سلام.

اين بار باز هم براي دوستهاي خوبم يه مقاله عالي دارم از سايت سكولاريسم براي ايران كه هنوز خودم در تعجبم كه چطور تا الان اين سايت فيلتر نشده!!

سكولاريسم به زبان ساده

حتما بخوانيد!

|+| نوشته شده توسط هانیبال در شنبه هفتم مهر 1386 | موضوع: مقالات فلسفی |
 شعر
 اگر نكته هايي را كه در پست قبلي گفته ام خوانديد حالا شعرم را بخوانيد!                                

                                                  

ماه رمضان بود كه

مامان سر سفره ي افطار

                                          مرا زائيد

ضعف كرد

                خرما خورد

بابا تعجب كرد كه

چه طور اثر بودنش

                          بعد از اين همه نبودنش

هنوز توي مامان مانده بود

 

و من از شكمش افتادم

                                  توي سفره

و همه انگشت به دهن كه

بابا اين همه وقت كجا بوده؟

بابا مي گفت

                     من اين همه وقت چه غلطي كردم تو منو آوردي دنيا؟!

بعد مامان خرما را

                         قورت مي داد يا نمي داد

بابا مي گفت

                         به تو هيچ گه خوردن نيومده!

«نه به جان تو!

                         من روزه ام!

به خاطر بچه

                      يه دانه خرما خوردم

ولي هنوز روزه ام»

 

و بعد همه انگشت به دهن روزه مي مانند

                                                         و مامان خرما به دهن روزه مي ماند و

بابا ... نبود ... بود؟

                        يا كه الان نيست و هي نيست و نيست و انگار:

«نيست» اش هم توي سفره افطار است

 

من توي سفره ام

 

مي گويم

               احمق ها!

                                 موذن اذان را گفته!

بخوريد!

            بنوشيد!

نان را مي گيرم طرف انگشت به دهن ها

اين تن خودتان است!

                              بخوريدش!

چاي را مي گيرم طرف انگشت به دهن ها

اين خون خودتان است!

                                بنوشيدش!

و به مامان مي خواهم بگويم

                                         به تو هم گه خوردن اومده!

حالا بابا كجاس؟

بابا؟ ... نبود ... بود؟

                           يا كه الان نيست و هي نيست و انگار:

«نيست» اش هم توي سفره افطار است . بود ... خورده شد! ... نوشيده شد!

موذن شكم گنده اش را ماليد

انگشت به دهن ها

از غذاي خوشمزه انگشتهاشان را هم خوردند

                                                              و لبخند زدند

                                                                 سهراب رضواني: ۱۹/ شهريور / ۱۳۸۶

|+| نوشته شده توسط هانیبال در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386 | موضوع: داستان های خودم |
 سلام دوباره!
سلام به دوستان خوب اين وبلاگ:

يه چند نكته مي گم و بعد بريم سراغ شعري از خودم!

۱- اول از همه از خودم به خاطر اينكه اينقدر دير آپديت شدم معذرت مي خوام.

۲- نمي دانم شماره هاي جديد روزنامه نسيم غرب را ديده ايد يا نه.دوستاني لطف كردند و برايم داستانهايشان را ايميل زدند و دوستاني هم زحمت كشيدند و شعرهاشان را برايم فرستادند و بعضي از شعر و داستانها هم در روزنامه چاپ شد. اما متاسفانه الان ديگر از روزنامه آمده ام بيرون و امكان چاپ آثار دوستان نيست. اما خوشحال مي شوم كه كارهايتان را باز هم برايم بفرستيد تا ارتباطمان قطع نشود.

۳- حالا مي رويم سراغ شعر خودم!

|+| نوشته شده توسط هانیبال در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386 | موضوع: |
 نویسنده کیست؟
اگر شماره یکشنبه ۱۳ خرداد نسیم غرب را بخرید این مقالات را پیدا می کنید!

۱- نویسنده کیست؟ : عباس معروفی

۲- رمان نویس چه به ما می دهد: ویرجینیا وولف

۳- دو خبر در مورد جلال الدین کزازی

۴- نقد رمان شطرنج با ماشین قیامت در بنیاد حفظ آثار

با هم مقاله نویسنده کیست عباس معروفی را می خوانیم:

 

عباس معروفی

نويسنده کيست؟
(برگرفته از برنامه ی رادیویی این سو و آن سوی متن از «رادیو زمانه»)

عباس معروفی

برخی معتقدند که هر کس سواد خواندن و نوشتن داشته باشد، می‌تواند نويسنده شود.

بعضی می‌گويند انسان بايد از استعداد، و بلکه از موهبت الهی برخودار باشد تا داستان بنويسد.

عده‌ای نيز بر اين باورند که نويسندگی نياز به يک جنم ويژه دارد. اما هر کس که می‌تواند چيزی بنويسد، لزوماً داستان‌نويس نيست.
نويسنده کيست؟
در زندگی همواره اتفاقاتی که رخ می‌دهد، و آدم‌ها هر روزه چيزهايی می‌بينند که دل‌شان می‌خواهد می‌توانستند آن را بنويسند و معمولاً بسياری از افراد در ذهن‌شان نوشتن را می‌نويسند، يا خيال می‌کنند که دارند می‌نويسند. اما همين که پشت ميز می‌نشينند تا بنويسند، درمی‌يابند که نمی‌توانند.

مثلاً يک پيکرتراش کوه سنگ را دستمايه‌ی کار خود می‌کند، اما نويسنده با هيچ مواجه است يعنی با کاغذ سفيد. بنابراين نوشتن داستان و رمان کار ساده‌ای نيست. اينکه تو همه‌ی بافته‌های ذهنی‌ات را با خود به پشت ميز بياوری ساده است، اما چه‌جوری آن را بر کاغذ منتقل کنی، سختی کار آغاز می‌شود.

 

يک کاغذ سفيد، يک پنجره که بتوان تخيل را پرواز داد، يک مقدار علاقه، اندوختن تجربه زندگی، خواندن کتاب‌های داستان و نمونه‌های درجه‌ يک ادبيات ايران و جهان، شرايط لازم نويسنده شدن است، اما کافی نيست.
نويسنده صد صفحه می‌خواند و يک صفحه می‌نويسد. ما آثار آنتوان چخوف را می‌خوانيم که ببينيم چکار کرده که ما نکنيم، و آثار همينگوی را می‌خوانيم که ببينيم چکار نکرده تا ما انجام دهيم.
نويسنده نياز به تربيت کردن ذهنش دارد؛ برای داستان ديدن همه چيز. يک داستان‌نويس جوری چهارچوب ذهنش را برای ساختار داستان تربيت می‌کند که حتا روياهايش هم ساختار داستانی پيدا کند.
اما چگونه می‌توان يک موضوع خوب برای يک داستان پيدا کرد؟
اين سئوالی است که همواره در ذهن داستان‌نويسان جوان مطرح می‌شود، هيچ پاسخی مناسب‌تر از اين پرسش دوباره نيست که:

داستان خوب را چگونه بايد نوشت، زيرا موضوع بد وجود ندارد. اگر به اطراف خود نگاه کنيد، روزنامه‌ها را ورق بزنيد، در همه‌ی اتفاقات و حوادث و اخبار حتماً دستمايه‌هايی برای يک داستان خوب وجود دارد.

اما آيا هر داستانی که نوشته شد، می‌تواند در اين هياهوی توليد، خودی از خود نشان بدهد، وشانه به شانه‌ی آثار هنری بزرگ بايستد؟

بله، موضوع بد وجود ندارد. فقط داستان خوب وجود دارد، و داستان بد در درازای زمان، وجود خود را خود انکار می‌کند.

مثلاً چقدر داستان و رمان خوانده‌ايم که وقتی زمانی بعد به جلد کتاب نگاه می‌کنيم، چيزی يادمان نمی‌آيد، چقدر فيلم ديده‌ايم که بعدها وقتی به عکسی از آن فيلم برمی‌خوريم، يادمان نيست که موضوع فيلم چه بود. چقدر فيلم‌های هاليوودی ديده‌ايم با هنرپيشه‌های معروف! چقدر کتاب‌های جنجالی خوانده‌ايم که زمانی بعد هيچ چيزی از آن در ذهن‌مان نمانده، و برعکس، چه کسی می‌تواند "گربه در باران" همينگوی را از ياد ببرد؟ يا چطور ممکن است "بيگانه" کامو فراموش شود، و "ژرمينال" اميل زولا، و "رگتايم" دکتروف، و "ناطور دشت" سالينجر؟
هيچ کتاب يا فيلم، و به طور کلی هيچ اثری به صرف تبليغات و جنجال برپا نمی‌ماند. هنر با کمک عصای زير بغل جز چند قدم بيش‌تر نمی‌تواند راه برود، هنر بايد بر پاهای خودش بايستد.
ما تصميم می‌گيريم داستان خوب بنويسيم، داستانی که بهترش را کسی نتواند بنويسد، يعنی خودمان جوری داستان را بنويسيم که بهترين نوع و نمونه‌ی روايت آن داستان باشد.
اين کار ساده نيست، اما دشوار هم نيست، وگرنه چخوف، هدايت، گلشيری، مالامود، همينگوی، سالينجر، بکت، و خوان رولفو وجود نداشتند.

فقط بايد از جا بلند شويم و خود را برای کاری بزرگ و هيجان‌انگيز آماده کنيم.
داستان کوتاه
ادبيات در قالب‌ها و فرم‌های مختلفی ارائه می‌شود؛ داستان، رمان، نمايشنامه، فيلمنامه، انکدوت، حکايت، افسانه، شعر، و متن‌های ديگر.

من در اين برنامه بيش‌تر درباره‌ی ساختار داستان حرف می‌زنم. اگر ساختار رمان را يک باغ تصور کنيم که معمولاً با بيل شکلش می‌دهند، داستان کوتاه يک باغچه است که با دست مرتب می‌شود. من ترجيح می‌دهم البته رمان را هم با دست بنويسم. هرچند که اين، کاری‌ست کشنده، اما کار دل را دست می‌کند.
داستان کوتاه مثل باغچه با دست مرتب می‌شود، و در يک نظر در چشم می‌نشيند.
صفدر تقی‌زاده، مترجم و داستان‌شناس ارزشمند معاصر درباره‌ی داستان کوتاه چنين می‌نويسد:«داستان کوتاه انعطاف‌پذيرترين نوع ادبيات داستانی است. داستان ممکن است مجموعه‌ای از چند حادثه يا تک‌گويی يا توصيفی ساده از واقعه‌ای بدون شخصيت باشد.
"کوتاه" بودن آن هم می‌تواند چيزی بين يک صفحه تا ده هزار کلمه را در بر گيرد. اما از ويژگی‌های مشخص داستان کوتاه اين است که پس از خواندن به علت بيان حالات انسانی و اجتماعی بلند "جلوه" کند.

داستان کوتاه که در اوايل قرن نوزدهم يتيمی بی نام و نشان بود، به صورت متداول‌ترين و مردم‌پسندترين قالب ادبيات داستانی وارد قرن بيستم شد. يکی از دلايل آن، علاوه بر تحولات صنعتی و احتماعی و فرهنگی، رواج فراوان نشريه و مجله در قرن بيستم بود. اين نشريه‌ها به سبب خوی سرعت‌طلب خوانندگان خود، به متون کوتاه و تصاوير بسيار، و مطالبی که حوصله‌ی خوانندگان را سر نبرد، نياز وافر داشتند.

بدين ترتيب، داستان کوتاه خوانندگان فراوان يافت و نياز بدان موجب افزايش کيفيت شد، و رفته رفته به مرحله‌ی تکامل رسيد، و سرانجام به صورت شاخه‌‌ی ادبی و هنری مستقلی با امکانات بيانی مؤثر از حالات برون و درون انسان درآمد.»
آنتوان چخوف، اين داستان‌نويس نازنين
آنتوان چخوف، نويسنده بزرگ روس جايی می‌نويسد: «من هنوز ديدی فلسفی و سياسی از زندگی پيدا نکرده‌ام، و هر ماه که می‌گذرد، عقيده‌ام را عوض می‌کنم. بنابراين ذهن خودم را تنها به توصيف اين‌که قهرمانان آثارم چگونه عاشق می‌شوند و ازدواج می‌کنند و بچه‌دار می‌شوند و حرف می‌زنند و می‌ميرند، محدود و مشغول نکرده‌ام.»
درونمايه‌ی اصلی آثار آنتوان چخوف، انزوا، تنهايی، و سرخوردگی طبقات زجرکشيده و به‌ويژه محروميت‌های دهقانان، و نيز زندگی ملال‌آور و بی‌حاصل اشراف است. چخوف انسانی رئوف بود، و فقط يک جنبه‌ی زندگی را نمی‌ديد؛ و هرگز از ديدن اندکی نور و زيبايی در ورای يک حادثه‌ی غم‌انگيز و تراژيک غافل نبود.
مشخص‌ترين ويژگی هنر چخوف، سادگی به شکل‌های گوناگون است. داستان‌هايی سخت ساده که برای ابديت نوشته شده است

 

|+| نوشته شده توسط هانیبال در شنبه دوازدهم خرداد 1386 | موضوع: مقالات ادبی |
 صفحه ادبی من!
سلام به دوستان عزیز

مدتی است که مسئولیت صفحه ادبی روزنامه نسیم غرببه من داده شده است. 

 از شما دعوت می کنم که روزهای یکشنبه این روزنامه را بخوانید و نظرات،انتقادات و پیشنهادات خود را برایم ارسال کنید.اگر مایل به همکاری هم هستید مطالب خود را به آدرس ایمیلم ارسال کنید.

با تشکر!

|+| نوشته شده توسط هانیبال در چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386 | موضوع: |
 باز هم هدايت
به دوست عزيزم  alireza:

البته يك اشتباه كوچك باعث شد كه من فكر كنم شما كتاب (البعثه الاسلاميه) را مي خواهيد.اما كتابي كه شما گفته ايد ... حتي اسمش را هم در ميان آثار هدايت (كه همه شان را هم در كتابخانه ام دارم) نديده ام.

اما به خاطر اين كه بدقولي نكرده باشم كتاب البعثه الاسلاميه را براي دانلود مي گذارم.

تذكر:لينك هاي دانلود اين كتاب در همه جا فيلتر شده اين نسخه اي است كه خودم آپلود كرده ام.تا فيلتر نشده! دانلود كنيد.

البعثه الاسلاميه الي البلاد الفرنجيه

 

|+| نوشته شده توسط هانیبال در یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386 | موضوع: |
 معرفي يك نهاد
انجمن وبلاگ نويسان مستقل ايران:

www.ooma.blogfa.com

براي عضويت به اين آدرس مراجعه كنيد

|+| نوشته شده توسط هانیبال در شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386 | موضوع: |
 مبارزه با فساد!!
اين است جامعه ما!

خيلي مي بخشيد كه اين مطلب اصلا ادبي نيست!

ولي مشكليه كه جديدا توي جامعه به وجود آمده.حالا چرا اين عكس رو گذاشتم و اين موضوع رو انتخاب كردم؟ به خاطر اينكه نزديك خودم رو هم چند روز پيش به خاطر موي سرم بازداشت(!) كنن.

فكر مي كنيد اون ها كار اشتباهي مي كنن؟ من فكر مي كنم كه اون ها دارن راه درست و اسلامي رو پيش ميرن.شما اينطور فكر نمي كنيد؟!

يك كتاب به شما پيشنهاد مي كنم.كتاب دين و زندگي سال دوم دبيرستان.همه جا پيدا مي شه.توي صفحه ۱۶۰ كتاب نوشته:

( مراحل امر به معروف و نهي از منكر:

مرحله اول: ...( با نگاه)

مرحله دوم:... ( با زبان)

مرحله سوم:(دقت كنيد!) به زور و جبر او را از حرام باز مي داريم يا به واجب وادار مي كنيم(واقعا خنده داره!) ... البته اين كار در حوزه مسئوليت هاي حاكم اسلامي (پس كارشون درسته!!) و مشروط به اجازه اوست.(خيلي عذر ميخوام اونوقت ديگه هر غلتي دلشون بخواد مي كنن)

مثلا من خودم با چشمهاي خودم ديدم زن و شوهري رو گرفتن و زن رو جلوي چشمهاي شوهرش سوار الگانس كردن و بردن!!

افسوس...

|+| نوشته شده توسط هانیبال در پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386 | موضوع: |
 دو داستان از دو داستان نویس
این بار دو داستان از دو داستان نویس معاصر کشورمان برایتان می گذارم امیدوارم از خواندن آنها لذت ببرید:

استخری پر از کابوس:بیژن نجدی

داستانی از هوشنگ گلشیری

|+| نوشته شده توسط هانیبال در یکشنبه دوازدهم فروردین 1386 | موضوع: داستان هایی از نویسندگان بزرگ |
 از سخنان امام سوم ما!
توی اینترنت گشتی می زدم که به این صفحه بر خوردم.خودتان بخوانید و قضاوت هم نکنید!!

بدون شرح

|+| نوشته شده توسط هانیبال در یکشنبه دوازدهم فروردین 1386 | موضوع: مقالات انتقادی |
 
 
بالا